سید رضا اورنگ: پیش از جانباز شدن، همیشه پای اول هیات عزاداری محله شان بود. تمام کارها را زیر نظر داشت. عاشق اهل بیت، امام حسین (ع)، به خصوص حضرت ابوالفضل (ع) بود. شب تاسوعا، آن قدر بر سر و سینه می زد که از حال می‌رفت. وقتی جنگ شروع شد، بدون تامل به مناطق جنگی شتافت. در اکثر عملیات پیشتاز لشگر بود. نزدیک عملیات محرم، دلش می‌خواست یک بار دیگر به تهران برگردد و شب تاسوعا در هیات محله اش باشد. چند بار تصمیم گرفت بازگردد، اما پشیمان شد و ماند.

 شب تاسوعا، در خط اول مانند همیشه آن قدر بر سر و سینه زد و اشک ریخت که از حال رفت. وقتی به خود آمد، خمپاره ای در نزدیک او به زمین نشست. هر دو دست و یک پایش را از دست داد. بعد از جانبازی دیگر نتوانست مثل همیشه کارهای هیات را سر و سامان دهد. در خانه می ماند و در دل عزاداری می کرد.

پس از جانبازی، هیات محل شب تاسوعا مقابل خانه او می ایستادند و نوحه سرایی می کردند. او با این که دست نداشت تا بر سر و سینه بزند، اما مثل همیشه از حال می رفت. سال آخر، هیات عزاداری شب تاسوعا، مقابل خانه آنها ایستاد و عزاداری کرد. جانباز را پشت پنجره آوردند. دسته عزادار با دیدن او بر شدت عزاداری ‌افزودند.

منبع: بانی فیلم
جانباز پس از چند لحظه از حال رفت، اما دیگر به حال نیامد! پس از گذشت دو دهه از شهادت او، تمام هیات های عزاداری آن منطقه، شب تاسوعا مقابل خانه شهید می آیند و عزاداری می کنند.