تورج مهدی‌زاده:

قدرت تصمیم‌گیری که جای آن در بدنه مدیریت کنونی سازمان‌های دولتی، بسیار خالی است، می‌تواند یک «مدیر بحران‌ساز» را به یک «مدیر بحران» تبدیل کند.


ساوالان خبر (savalankhabar.ir)

در این لحظه، دنیای فعلی مدیریت سازمان‌ها، آرام‌ترین و پایدارترین لحظه را در مقایسه با همه لحظات آینده سپری می‌کند، هر ثانیه که می‌گذرد محیط فعالیت انسان و سازمان؛ متلاطم، ناپایدار و آشفته‌تر می‌شود. مدیریت در چنین شرایطی به مهارت‌ها و انواع هوش نیازمند است که قطعاً ارتباط چندانی با تخصص و تجربه شخص مدیر ندارد. یکی از این مهارت‌های ویژه، «قدرت تصمیم‌گیری» است. این مهارت درصورتی‌که آنی و با کمترین خطا باشد، زیبنده رهبران است.

سالهاست نوعی از مدیریت، از مدیریت دیکتاتور ماب و دستور دهنده و نتیجه گرا، تفکیک‌شده و نام «رهبری» به خود گرفته است؛ رهبر در یک سازمان، اهل همکاری با کارکنان، هدایت و رهبری آنان بجای مچ‌گیری و برخوردهای متکبرانه است. همین خصوصیت سبب می‌شود وی با اعتماد به‌نفس بالا، تصمیماتی بگیرد که درصد خطای آن‌ها به همت کارکنانی که او را همراهی می‌کنند، بسیار کم باشد.

بنابراین «قدرت تصمیم‌گیری» مهارت اختصاصی برای «مدیران رهبر گونه» است که قادرند علیرغم داشتن اطلاعات ناقص، در کمترین زمان، بهترین تصمیمات را اتخاذ کنند. این ویژگی که جای آن در بدنه مدیریت کنونی سازمان‌های دولتی، بسیار خالی است، می‌تواند یک «مدیر بحران‌ساز» را به یک «مدیر بحران» تبدیل کند.

فرآیند اتخاذ تصمیم، فرآیند پیچیده و ناشناخته‌ای است به‌ویژه «تصمیمات ساخت نیافته» تنها از عهده مغز انسان برمی‌آیند و علیرغم پیشرفت‌های زیادی که در زمینۀ «ساختارها و سیستم‌های خبره» و نیز طراحی «سیستم‌های پشتیبانی تصمیم» شده است لکن تا این لحظه، کسی نمی‌تواند ادعا کند سیستمی ساخته که می‌تواند بهتر از مغز یک مدیر واقعی، در زمان‌هایی که اطلاعات ناقص است یک تصمیم ساخت نیافته با کمترین خطا اتخاذ نماید.

این موضوع که رهبر یک سازمان، «تصمیمات ساخت نیافته» خود را چگونه اتخاذ می‌کند به اعتقادات و اندیشه وی و اینکه در عمق دل‌ و جان، «پیرو کدام مکتب است» برمی‌گردد، مکتب‌ «اصالت‌ قدرت‌» مکتبی است که رهبر را طالب دنیا می‌کند و سبب می‌شود اصالت را به جهانی که می‌بیند، احساس می‌کند و اکنون در آن زندگی می‌کند، بدهد و مادیات، پیشرفت مادی، جاه و جلال در نظر وی ارزشمند جلوه کند و مغز وی بر این اساس شکل‌گرفته و هر تصمیمی که می‌گیرد، قطعاً در این سمت‌ و سو خواهد بود، از مزیت این نوع تصمیمات، توجه به رفاه مردم در این دنیا و برنامه‌ریزی برای پیشرفت سازمان و ارتقای دنیوی زندگی افراد است.

اما «مکتب‌ هدایت» که مکتب مورد تأکید ادیان است، به انسان گوشزد می‌کند که زندگی در این دنیا فانی است فلذا رهبر باید در تصمیمات خود، نیت خود را پاک گردانیده و خیرخواه باشد همچنین وی می‌بایست دنیا را گذرگاه آخرت ببیند.

شاید بتوان مکاتب دیگری در این حوزه که نگاه بینابینی دارد نام برد، مکاتبی که علیرغم اصالت قدرت، به شرافت نیز اصالت داده و بااینکه خیرخواهی و نیات پاک را سرلوحه قرار می‌دهند، به رفاه نوع انسان نیز می‌اندیشند. شاید در دیدگاه مشابه تکثرگرایانه، بتوان مدعی شد به تعداد هر انسان در هر لحظه و مکان، مکتبی وجود دارد که تابع زمان و مکان بوده و بین این دو حد، غوطه‌ور‌ است، بنابراین ورود به این بحث، سرانجامی نخواهد داشت و آنچه انسان ارائه می‌دهد و ایفا می‌کند، لاجرم همانی نیست که در عمق دل‌ و جان به آن پایبند و معتقد است اما آنچه بر تصمیمات وی اثر می‌گذارد، همانی است که نمی‌نمایاند.

گذشته از این بحث، عوامل روان‌شناختی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نیز بر تصمیمات اثر می‌گذارند؛ بنابراین نمی‌توان یک فرد را که تصمیم‌گیری بلد نیست، «مهارت تصمیم‌گیری» آموخت، چنین مدیرانی، سعی می‌کنند گذران وقت کرده و تصمیمات را به فردا و فرداها موکول کنند و دائم منتظر معجزه و اتفاقات خاصی برای اتخاذ تصمیم باشند و جالب اینکه عدم مسئولیت‌پذیری و عدم تصمیم‌گیری خود را نوعی زرنگی پنداشته و از اینکه امضای مسئولیت آور نمی‌زنند به خود می‌بالند.

غافل از اینکه این مهارت، یک دانش خاموش و مهارت استادی و شاگردی است و باید در طول سالیان سال آموخته شود. از اینجا می‌توان نتیجه گرفت انتخاب مدیر باید از ابتدا درست باشد تا بتوان نتیجه درست را در تصمیم‌گیری‌ها دید اگر انتخاب اشتباه باشد و مدیر فاقد مهارت کافی و لازم در اتخاذ تصمیمات ساخت نیافته باشد نمی‌توان ادعا نمود که با کسب تجربه و یا افزایش سال‌های عمرش، مهارت تصمیم‌گیری وی بهبود خواهد یافت، همین اشتباهات است که سازمان را پر از مدیران بحران‌ساز می‌نماید که کوچک‌ترین موضوعی را تبدیل به «بحران‌های دیاپازنی» نموده و گاه کل جامعه را درگیر می‌کنند.

انتهای پیام/