مالک رضایی

ریز علی"از کتاب زندگی ما خیلی وقت است که رفته است.آنکه پارسال در چنین روزی رفت، فقط کالبد او بود.


ساوالان خبر (savalankhabar.ir)

 

"بَس حکایتهای شیرین باز می مانَد از او ..."امروز در خبری شرح و تجلیل از فداکاری و ایثارگری “ریز علی خواجوی” آن دهقان فداکار ناجی قطار زندگی را می خواندم .گویا سالروز در گذشت اوست .روحش شاد .
اما “ریز علی” از کتاب زندگی ما خیلی وقت است که رفته است.آنکه پارسال در چنین روزی رفت، فقط کالبد او بود .
رفته است، چرا که عشق رفته است، نوعدوستی رفته است و جای خود را به خود خواهیها و منفعت طلبیها داده است .عشق ، مفهوم رویایی خود را چنان از دست داده است که قهرمانانش هر روز دماغ خود را به تیغ جراحی می سپارند تا بیشتر به چشم هم بیایند .
فرهاد نیز خیلی وقت است که شیرین خود را از یاد برده و در چَتهای مجازی مشغول است .امکان ندارد که مجاز خود، رها کند و به بیستون بر گردد.اگر برگردد هم شیرینی در انتظار او نیست.
گر چو فرهادش به تلخی جان بر آید هم ،باک نیست، هیچ افسانه ای نمی مانَد از او!
گذشت، آن زمانی که عاشقی می گفت:
“من کی اَم؟لیلا ! لیلا کیست ؟ من ! ما یکی روحیم اندر دو بدن”
آن یک روح اندر دو بدن ، خیلی وقت است که از هم جدا شده اند .ظاهرا همچون دوچشم، همسایه ی هَمَند اما باطنا ،خانه ی هم را ندیده اند.
چنان عقل از سر و شرم از دل برده اند که با کمال گُستاخی چشم در چشم هم می گویند برو پی کارِت. از دِگر خوبان ،تو افزون نیستی…
در زندگی اجتماعی هم هیچ رحمی نه برادر به برادر دارد و هیچ شفقت ، نه پدر را به پسر می بینیم .دختران هم که همه درجنگ است وجدل با مادر .
در چنین فضایی اگر ریزعلی خواجوی، به جای پیراهن،کل هستی اش را نیز در زَمهَریرِ زمستان برای ما بر افروزد و تا صبحدم از سرما بلرزد، کسی برایش تره خرد نمی کند .او برای تامین خرج دوا و درمان سرما خوردگی خود، چاره ای جز اخذ وامهایی با نرخ سی درصد نخواهد داشت.خیلی وقت است که ارزشها ،دگرگون گشته اند .
علی ایحال
او کار خود را کرده است و بس حکایتهای شیرین باز می مانَد، از او …
روحش شاد.

انتهای پیام/