حسین بشیری گیوی

پدیده شغل دوم برای ایرانیان واقعیتی نام آشناست. کارگران و کارمندان و معلمان سالهاست که با شغل دوم زندگی می کنند. اگر شغل دوم نباشد این قشر زحمت کش با مسائل و مصادئب زندگی را اداره می کنند.


ساوالان خبر (savalankhabar.ir)

شغل دوم استثمار نوین
پس از آنکه جامعه شناسان بزرگ، اتحادیه های کارگری را اقناع کردند که کارگران و بقیه اقشار روزانه باید حداکثر ۸ ساعت کار کنند و بقیه ساعات زندگی را در کنار خانواده باشند ساختار سرمایه داری با کش و قوس فراوان به این خواسته به حق کارگران تمکین کرد تا کارگران بیش از این در فرایند تولید از خود بیگانه نشوند.
از خودبیگانگی کارگر در فرایند تولید بسیاری از آسیب های فردی و اجتماعی و روانی را برای کارگر به بار می آورد. در نهایت کارگر از خود بیگانه به این نتیجه می رسید که آری عده ای برای آقایی و عده ای هم برای بردگی به دنیا آمده اند و به این سرنوشت باید تن بدهند و بسازند و بسوزند. از خودبیگانگی کارگر را به رباطی تهی تبدیل می کرد که فکر و اندیشه و خلاقیت را از کارگر می گرفت. تهی شدن کارگر علاوه بر فرایند تولید بر زندگی خصوصی کارگر هم سایه می اندازد. در واقع کارگری که صبح از ساعت ۵ از خانه بیرون می رود و شب ساعت ۲۱ به خانه می آید دیگر انتظار زندگی و گفتگو با خانواده حرف بیهوده و گزافی است. اگر کارگر خیلی زرنگ باشد به خوردن شام قناعت می کند و می خوابد تا فردا بتواند دوباره روزهای تکراری را تکرار کند. شغل دوم استثمار نوینی است که یقه یقه آبی ها را گرفته است.
کارگر صنعتی که صاحب تخصص و تشخص است را در نظر بگیرد در شیفت کاری ۸ ساعته کار می کند و در شیفت دوم نگهبانی یا رانندگی می کند. علاوه بر تخصص، تشخص خود را هم از دست می دهد. یا معلمی را در نظر بگیرید که بعدظهرها با تاکسی در خیابان رانندگی می کند و دانش آموزان را جابجا می کند. با کدامین شخصیت معلم می تواند دوباره در فضاهای آموزشی تدریس کند هزاران مثال اینچنینی می توانیم از اقشار مختلف کارگری و کارمندی و معلمی و زنان بزنیم که با شغل دوم و سوم روزگار می گذرانند. حال بسیاری از کارفرمایان دنبال بازنشسته ها هستند که بیمه هم برای کارگر نپردازند چراکه کارگر بازنشسته نیازی به بیمه ندارد. همه این مسائل و مصائب برای کارگران دوشغله حکایت از کار ارزان کارگر را دارد. مارکس در پژوهش تاریخی و منحصربه فرد ثابت کرد که ارزش افزوده باعث ثروتمند شدن طبقه سرمایه دار و فقیر شدن طبقه کارگر می باشد. حال هرچه کارگران و دیگر اقشار بیشتر کارکنند به همان میزان طبقه سرمایه دار ثرتنمد و به همان میزان کارگر فقیرتر می شود. این فرمول تاریخی را مارکس اثبات کرده است.
شاید در کوتاه مدت طبقه کارگر فکر می کند که با شغل دوم راحتتر چرخ زندگی را می گذراند ولی در بلند مدت با تورمی که حاصل از ارزش افزوده کارگر است و به جیب طبقه سرمایه دار می رود تمام اندوخته های کار اضافی را رشته کرده و به باد فنا می دهد اگر کارگران و دیگر اقشار ده سال اخیر زندگی خود را مرور کنند به راحتی می فهمند که با شغل دوم و کار اضافی امروزه فقیرتر شده اند. این فرایند همان ارزش افزوده دوشغله هاست که یا به کاسه سرمایه داران رفته و یا دولت از این پروسه سود برده است.
فرایند تولید جای شوخی نیست در فرایند تولید همه طبقات باید سهم خود را برداشت کنند اگر فرایند تولید به سمت سهامداری نرود دوشغله ها باید سه شغله شوند. و درنهایت امیدبه زندگی افراد دوشغله به ۶۰ سال هم نمی رسد.
در هر روی برای رهایی از این فرایند نامیمون همه باید اعم از کارگر و سرمایه دار، دولت و رسانه ها و بیمه های کارگری به میدان بیایند تا ارزش افزوده به نسبت سهامی در بین کارگر و سرمایه دار تقسیم شود در این فرایند اولا شکاف بیش از این بین دو طبقه ایجاد نمی شود. دوما طبقه کارگر دوشغله و از خودبیگانه نمی شود. سوما طبقه سرمایه با ناامنی و استرس زندگی نمی کند. چهارما کرامت انسانی به جامعه باز می گردد. پنجما عدالت اجتماعی در جامعه محقق می شود. ششما جامعه نابسامان بسامان می شود. هفتما اعتماد اجتماعی و مشارکت اجتماعی باعث انسجام اجتماعی و در نهایت سرمایه فرهنگی و اجتماعی و مدنی در جامعه نهادینه می شود.

انتهای پیام/