محسن پرستاری

فردای انتخابات رای های مثمر ثمر بی شک از صندوق حاشیه ها در خواهد آمد. دلم می خواهد سربسته به شهردار فعلی بگویم که: «از صدیف آموز ترفند انتخابات».


ساوالان خبر (savalankhabar.ir)

محسن پرستارگزافه گویی نکردیم اگر بگوییم که احمدی نژاد برای اولین بار شهرداری را تبدیل به نردبانی برای ورود به دنیای سیاست کرد و از آن به بعد عمارت های شهرداری به تبعیت از تعریف محمود احمدی نژاد کارکرد دیگری پیدا کردند. در بطن همین تغییر کارکرد انگار دکتر محمود مانیفستی برای عملکردش داشت. محمود به طور غیر مسقیم گوشمالی بزرگی به وادی سیاست داد و متذکر شد که در عالم سیاست بایستی جایی برای مهندسین باز شود. حال چقدر و تا چه اندازه کارنامه و مانیفست محمود راضی کننده بود که ترجیح می دهم مرور زمان و مردم عزیز ایران بر این سوال پاسخ دهند.
بعد از موسس چنین بدعتی قالیباف نیز بر طبل ریاست جمهوری دقیقا از همان جایگاهی که محمود نشانه رفته بود؛ کوبید اما طبل خالی بود و صدای نداشت. حالا چرا قالیباف نتوانست مثل احمدی نژاد ردای ریاست جمهوری را بر تن کند، بماند که چندین و چند دلایل مهمی پشت این امر نهفته است. با اینکه سردار در قامت یک شهردار موفق نسبت به رقیب اش ظاهر شد و توانست راه تهران مدرن را با تمسک به ایده کرباسچی شهردار سالهای اصلاحات هموار کند. بدور از حب و بغض او توانست از تهران چهره دیگری بسازد. پایتخت تا بحال شهردار موفقی به خود ندیده بود هر چند که کرباسچی عمرش نسبت به سردار کوتاه بود و توان آن را هم داشت تا در قامت یک شهردار نمونه ظاهر شود و بر یادها بماند اما به ناگهان همه مسیرها راهی جز بن بست نداشت. قالیباف برخلاف کرباسچی خود را تکنوکرات نمی خواند و از کاربرد این واژه انگاری می ترسید ولیکن همان کاری را انجام می داد که از تکنوکرات ها برمی خواست. اما خیلی ها بر این باور بودند که مملکت داری بلد نیست و جامه ریاست جمهوری برایش خیلی گشاد است. قالیباف قافیه را آنجا باخت که راههای نفوذ بر عقاید مردم و پوپولیستی شدن را مثل احمدی نژاد نتوانست تکرار کند و چندین بار در این راه ناکام ماند.

صدیف بدری

مهره ها در قامت شهر اردبیل نیز به راحتی روی رخ رو می نماید. صدیف بدری هر چند با داشتن منتقدانی سر سخت زیرک بود و هوشیار. بایستی قبول کرد که هوشیار بودنش به او جرات داد تا به راحتی بتواند به هدف اش که پرش از ساختمان شهرداری به مجلس شورای اسلامی بود؛ برسد. او تا آنجا که توانست تفسیری شد بر ضرب المثل «سنگ بزرگ به نشانه نزدن». نسخه پروژه قدس را پیچید که نکند این پروژه را شروع کند و نتواند تا پایان دوره اش آن را به اتمام برساند. به آسفالت و جدول قناعت کرد و دستی به شهر کشید. برای بالا بردن آرای خود سراغ حاشیه شهر رفت که بی شک تنور صندوق در آنجا همیشه گرم است. الحق و الانصاف (کاری به نیت اش ندارم) کاری کرد کارستان. تکلیف باغ جیرال را یکسره کرد و جان تازه ای به آن منطقه بخشید. وعده پل داروپخش را داد و زود کلنگ آن را بر زمین کوبید. هر چند که این پروژه همچنان کامل نشده است اما کار با نامه او کلید خورد و این یعنی رضایت خاطره آن ناحیه از شهر اردبیل. تا آنجا که یادمان هست تا آخرین فرصت اختیار ساختمان شورا را در دست گرفت و مانع برکناری اش به علت شرکت در انتخابات مجلس شد و …

حمید لطف اللهیان

و اما لطف الهیان در صورتی که سودای مجلس را در سر می پرواند نیاز است دوباره بر عملکردها و اقداماتش نظری بیندازد. به نظر می رسد لطف الهیان مسیر را اشتباه می رود. شهر فقط مختص عالی قاپو، سرعین و… که تعبیر وسط شهر را دارند؛ نیست. فردای انتخابات رای های مثمر ثمر بی شک از صندوق حاشیه ها در خواهد آمد. دلم می خواهد سربسته به شهردار فعلی بگویم که: «از صدیف آموز ترفند انتخابات».

انتهای پیام/