مالک رضایی:

از روزی که به حکم قانون منع بکار گیری بازنشستگان در مناصب دولتی ،نظام اداری کشور از آفتابِ وجود مدیران پرتجربه و کاربلدِ شصت هفتاد ساله محروم شد و عنانِ کار بدست جوانان خام و کم تجربه داد ،خوشبختانه در هیچ بخشی از امور اداری و غیر اداری کشور واقعه تلخ و ناگواری اتفاق نیفتاده […]


ساوالان خبر (savalankhabar.ir)

از روزی که به حکم قانون منع بکار گیری بازنشستگان در مناصب دولتی ،نظام اداری کشور از آفتابِ وجود مدیران پرتجربه و کاربلدِ شصت هفتاد ساله محروم شد و عنانِ کار بدست جوانان خام و کم تجربه داد ،خوشبختانه در هیچ بخشی از امور اداری و غیر اداری کشور واقعه تلخ و ناگواری اتفاق نیفتاده است. شُکرِ خدا همه چیز بر مدار سابق است.دریا و بیابان خدا دست نخورده و جایی هم سیل نیامده و کسی را هم سیل نبرده.با این تفاوت که اگر تا دیروز، عرایضِ اداری به مدد عینک و سمعک و …شنیده می شد ،اکنون نیازی به آن ابزار کمکی نیست.

اما اینکه نظام اداری با این بدنه ی فَربه و پر هزینه، بتواند گرهی از برخی کارهای فروبسته بگشاید.خیلی به پیر و جوانش مربوط نیست.برخی گره گشاییها را مستقیما باید از خدا طلب کرد.

در عین حال خوشبختانه هنوز نظام اداری، خالی از سالخورگان شیفته ی خدمت نیست.آنها تا پاشنه ی درِ قوای کشور را از جا نَکَنند و در پشت میزهای ریاست، از شدت کهولت به اِغما و کُما نروند و ملتی را مدیون دیه و بیمه ی خود نسازند،از پا نخواهند نشست.

می گویند، در سالهای دوری قبل از انقلاب در این کهنه دیار ما “حَسَن آژدان” نامی بود که در طول سی سال خدمت خود حتی یک روز هم مرخصی استحقاقی و استعلاجی نگرفته بود. مرحوم، از بس که “قائم به ذات پندار” بود یک روز هم پست خود راترک نکرده بود.تصورش این بود که امنیتی که سایه ی خود را بر سر و روی شهر گسترده است به انگشتِ تدبیر او بند است تا اینکه موعدِ بازنشستگی ناخواسته اش فرا رسیده بود .

اداره ی متبوعش از سَرِ قدردانی، یک سفر زیارتی مشهد برایش تدارک دیده بود .اما او به محض ورود به دیار مقدس ،قبل از مشرف شدن به آستانِ حضرت ثامن الحجج، یکراست عازم تلگرافخانه شده و با عجله و دل نگرانی در پیامی کوتاه از کَسانِ خود پرسیده بود :

“شهر آرام است ؟!”
پاسخ آمده بود :
“آرام است ”

گفته بود :

” امروز آرام است اما از فردایش نگرانم ”
کار هر روزش این بود که از فردایی اعلام نگرانی بکند تا اینکه بعد از چند ماهی به دیار خود بر گشته و بر خلاف انتظارش دیده بود ،همه چیز آرام است و آن تَک و توک، دَله دزدی و سرقت ورَهزنی هم به همتِ آجودان جوانی از شهر رخت بر بسته و به نام ایزدِ پاک و دانا، شهر، آباد و آرام و پُر ناز و نعمت گشته است.به قول سعدی، ز گُرگان به در رفته ،آن تیز چَنگی و پَلنگان رها کرده ،خویِ پلنگی…
انگشت حیرت به دندان گرفته و گفته بود :
“نکند سبب آن کاستیهای جزئی هم خود من بوده ام ؟!”

باری
چه ایرادی دارد که نظام اداری ما با یک اراده جدی، اکسیرِ جوانی را بر بدنه مدیریتیِ کشور تزریق کند؟!

فی المثل همین وزیر جوان و آشنا به علم روز ارتباطات و فنآوری که هزار ماشالله از چشمانش شرر می بارد، چه کم و کسری از آن بزرگوار دارد که چشمان خواب آلودش از فرط کهولت به زحمت گشوده می شود و اگر همه جا را آب بِبَرَد او را خواب می بَرَد؟! در عین حال چهل سال است که مدیر است و وزیر است و مشاور است و مدیرعامل است و رئیس فدراسیون است و … و هر موقع کسی می گوید :

کی خسته است؟

می گوید: دشمن!

بالاخره،چهل سال کار، زمان کمی برای خسته شدن و پیر شدن نیست.اتفاقا سَحَرگهِ همین امروز، رَهرُوی در سرزمینی،همی می گفت این مُعما با قرینی که شراب آنگه شود صاف،که در شیشه بر آرد اَربَعینی.

انتهای پیام/