محسن پرستاری

زلیگ بیشتر از آنکه اسم یک فیلم مستند گونه ای باشد یک واقعیت جامعه مدرنیته است. سال ۱۹۸۳ وودی آلن کارگردان نام آوازه، فیلمی به اسم (zelig) را روی پرده سینما برد و ما را با شخصیتی آشنا کرد که دارای ویژگی خارق العاده ای بود.


ساوالان خبر (savalankhabar.ir)

محسن پرستاری

همیشه عاشق کارهای وودی آلن بوده ام چرا که او کارگردانی است که حساب کار دستش است و بعضا دنبال سوژه ها و ایده هایی می رود که اغلب بکر بودنشان برای همه ثابت شود.

زلیگ بیشتر از آنکه اسم یک فیلم مستند گونه ای باشد یک واقعیت جامعه مدرنیته است. سال ۱۹۸۳ وودی آلن کارگردان نام آوازه، فیلمی به اسم (zelig) را روی پرده سینما برد و ما را با شخصیتی آشنا کرد که دارای ویژگی خارق العاده ای بود.

لئونارد به محض ورود به جمعی و با اندک مصاحبتی با اعضای آن به سادگی تغییر چهره می داد و نقش های متفاوتی را به خوبی بازی می کرد. به میدان رقاصی می رفت؛ می ترکاند. با دکترا که حشر و نشر می کرد برای خودش یک پا پزشک متخصصی می شد. در اولین برخورد با مردان سیاسی لقب سیاستمدار بزرگ به خود می گرفت و …

صدا و سیما من در مورد علی دائی زلیگ نیستم

زلیگ یک تنه قابلیت عجیب و غریبی داشت. به تعبیر دیگر پتانسیل همرنگ شدن با جماعت و نبوغ بی نظیری در رنگ عوض کردن داشت؛ اما گاهی همین امتیازش کار دستش می داد. روزی عملی ازش سر می زد که جامعه از او به عنوان یک ابرمرد یاد می کرد؛ همه تحسین اش می کردند و به بودنش مفتخر و روزی دیگر منفورترین فرد جامعه اش لقب می گرفت. زلیگ طوری بود که جمع به هر مسیری میرفت دنباله روی خوبی و صد البته بنامی می شد. تو گویی بسان گل آفتاب پرست که اختیارش دست خورشید بود.

زلیگ از عدم شخصیت بیشتر رنج می برد و درست همین نکته شده بود بلای جانش. او تحت تاثیر محیط پیرامونش مقابل دردسرهای عظیم قرار می گرفت.

دست خودش نبود عنان اختیار از کف داده بود 

مخاطبان این فیلم شاید برداشت های متنوعی و تحلیل های متفاتی را می توانستند داشته باشند ولیکن بگذارید مقوله رسانه را به این فیلم اضافه کنیم و بعدا از این منظر کنکاشش کنیم.

در جامعه مدرنیته دقیقا رسانه کاری را با ما می کند که لئونارد زلیگ درگیر آن بود. رسانه ها در این عصر چنان تاثیری در زندگی تک تک مان دارد که حتی به راحتی می تواند سبک زندگی مان را تغییر دهد. رسانه ها می توانند آینده تاریک را تبدیل به روزهای طلایی پیش رو بکند و برعکس توان تفسیر بد از آینده بهتری را نیز دارد.

اهالی رسانه ها به راحتی و عین آب خوردن می تواند از شخص مغضوبی، یک فرد محبوبی بسازد و برعکس.

علی دائی مثال بارز این روزها است. دائی با آنکه در جامعه چهره مقبولی دارد اما صدا و سیما به دلیل نقد صنعت خودرو سازی ایران و زیر سوال بردن آن در تلاش است برترین گلزن تاریخ فوتبال جهان را سیبل کند و هر بیشتر دامنه تخریب را گسترده تر کند. حال در این جریان مخاطبان و بینندگانی که از دائی شناخت کافی ندارند؛ بی مهابا مغلوب بازی رسانه ای می شوند.

در نهایت اینکه رسانه از ما زلیگ جدیدی می سازد و ما را دعوت به زندگی زلیگ واری می کند.

 

انتهای پیام/