شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۹ - ساعت : ۱۹:۴۶
۱۳۹۸/۱۱/۱۹ :: ۲۲:۵۰
حمید رستمی

“همه جای دونیا تورک هست!”

نگاهی به حضور تُرک ها در سینما و تلویزیون ایران

حمید رستمیدر صحنه یی از فیلم “مرد آفتابی” ساخته #همایون_اسعدیان شخصیتی که بازیگرش #اکبر_عبدی ست، در حالی که وسایلش را جمع و جور می کند تا برای کار به کشور ژاپن برود ، همزمان به نصیحت های پدری که فارسی را با لهجه ترکی صحبت می کند هم گوش می دهد که می گوید: “پسرم! وقتی رفتی ژاپن برو پیش تورکهای آنجا!”

اکبر عبدی نگاهی به پدر می‌اندازد: “آنجا که ترک نیست!” و پدر جواب می‌دهد: “نه اشتباه می کنی همه جای دنیا تورک هست!”

این جمله ، جان مایه کلامی ست که در طی این سال‌ها در زندگی اجتماعی ایرانیان جریان داشته و در اکثر اوقات می‌توان شاهدی بر این مدعا ذکر کرد و سینما و تلویزیون ایران نیز نبایستی از این قاعده کلی مستثنا باشند.

تا اواخر دهه ۶۰ به دلیل دوبله شدن اکثر قریب به اتفاق محصولات سینما و تلویزیون ایران، لهجه های مختلف به سبب اینکه توسط دوبلور های شناخته شده ادا می‌شد فلذا به دلیل تعدد فیلم‌ها و کثرت استعمال، تبدیل به یک رفتار تیپیکال گشته و در درجه بعدی به دلیل آشنایی کم اجرا کننده، همه چیز در سطح برگزار شده و تبدیل به شخصیتی ماندگار بر روی پرده نمی‌شد.

شاید نقطه آغاز رویکرد صحیح به لهجه های مختلف در سینما و تلویزیون ایران به اوائل دهه ۷۰ و رشد سینمای واقعگرا برگردد که زبان ترکی هم همراه با سایر زبان ها و لهجه‌ها رفته رفته جای مناسب خود را در سناریوهای نوشته شده پیدا کرد و به خصوص در سینمای #رسول_ملاقلی_پور و #مجید_مجیدی به تکامل رسید.

در فیلم “سفر به چزابه” که آغازگر مسیر جدیدی در مقوله سینمای جنگ بود، برای نشان دادن فاصله عمیق نسل حاضر با نسل جنگ رفته و شهید شده . ملاقلی پور در فلاش بکی به روزهای جنگ، موبایلی به دست شهید #صمد_یکتاپرست می‌دهد تا با تلفن منزل در اردبیل تماس بگیرد. فارغ از ناآشنایی صمد با تکنولوژی جدید مخابراتی ، او با دخترش که حالا برای خودش خانومی شده تماس می گیرد و طبیعتاً دختر او را نمی شناسد، تلاش فراوان برای باوراندن ادعایش بی‌نتیجه می‌ماند و دخترش می گوید که پدرش، عمویش است و پدر واقعی اش سالهاست که شهید شده . با این سکانس دلپذیر و در عین حال تکان دهنده، ملاقلی پور به بهترین شکل ممکن، این فاصله عمیق و غریب بودن دو نسل از هم را بیان می‌کند.

در همان سال بود که در فیلم “پدر” ساخته مجید مجیدی، پسرکی ترک زبان و بازیگوش را به عنوان دوست “مهرالله” قهرمان داستان با خود داشت. هرچند قصه در یک روستای کویری روایت می‌شد اما این حضور، کاملا پذیرفتنی و جذاب از کار در می آید و یکی از عوامل همراه شدن مخاطب با فیلم محسوب می شود. مقارن با آن فیلم “لیلی با من است” ساخته #کمال_تبریزی ، پیرمرد عارف مسلک ترک‌زبان را به عنوان مرشد شخصیت اصلی داستان قرار می‌داد و در جواب سوال “صادق مشکین” ( #پرویز_پرستویی ) که می‌ پرسید : “اینجا خط مقدم است؟”

پیرمرد ( #رحمان_باقریان ) با لهجه ترکی می گفت: “بنده خدا آنجا که وایسادی ۲۰ متر از خط مقدم هم جلوتر است!”

در سال‌های بعد این ایده‌ها در رنگ آمیزی شخصیت‌ها به بلوغ رسید . به عنوان مثال فیلم “هیوا” ساخته “رسول ملاقلی پور” مجموعه‌ای است از لهجه‌های مختلف ایران که در میدان جنگ گرد هم جمع شده اند و در رأس آنها زبان ترکی، در صحنه های متعددی از فیلم برای محاوره با دیگران در نظر گرفته می‌شود. فیلم – با بازی #جمشید_هاشم_پور ، #فرهاد_قائمیان و #اتابک_نادری به عنوان رزمنده های ترک زبان که هر کدام عقاید و باور های خاص خود را دارند – در خلق این فضا توفیق حاصل می‌کند. صحنه شهادت فرهاد قائمیان در این فیلم یکی از ماندگارترین مرگ های سینمای ایران است. او که نقش عباس میراب را بازی می کند و به دلیل علاقه خاص اردبیلی ها به حضرت عباس (ع) با تمسک به او ، وظیفه سقایی را در جبهه ها به عهده گرفته و یکی از قابل دسترس و باور پذیر ترین رزمنده های دوران هشت سال جنگ را بر روی پرده سینما جان می بخشد. رزمنده یی که هم می خواند و هم حرکات موزون انجام می دهد و به وقتش هم جان فشانی کرده و هم رشوه خواری نمی کند تا فرد بزدلی را قاطی مجروحان جنگی به پشت جبهه منتقل کند.

فیلم “بچه‌های آسمان” (مجید مجیدی) با کشف یک استعداد جدید بازیگری به اسم #رضا_ناجی همراه بود .

او اهل تبریز است و فارسی را نمی‌تواند بدون لهجه ادا کند. این ویژگی “رضا ناجی” بعدها به نقطه قوت اش تبدیل می‌شود و در فیلم های دیگر مجیدی هم بهترین شخصیت های داستان را بازی می‌کند. فیلم‌هایی همچون باران ، آواز گنجشک ها و بید مجنون از این سری فیلم ها هستند که “ناجی” در هیئت یک مرد زحمتکش ترک‌زبان ظاهر شده که هیچگاه نمی‌خواهد شرافت انسانی اش را با مادیات تاخت بزند. صحنه قند شکستن ناجی در “بچه‌های آسمان” و برگرداندن یخچال در “آواز گنجشک‌ها” همان فقر با عزت بود که بعدها به عنوان ترجیع بند فیلمهای مجیدی در کل جهان مطرح شد.
رضا ناجی با همین ویژگی ها در سایر پروژه ها هم شرکت کرد که مهمترین اشان فیلم تلویزیونی “او” ساخته #رهبر_قنبری بود که در آن فیلم نقش یک روحانی ساده روستایی در دامنه سبلان را بر عهده داشت که به رتق و فتق امور شرعی روستاهای اطراف می‌پرداخت و حالا در یک آزمون بزرگ برای رها کردن روستا و رسیدن به مقام امامت جمعه شهر اردبیل قرار گرفته است.

در فیلم “باغ های کندلوس” ساخت #ایرج_کریمی هم “ناجی” نقش فرا واقعی فرشته مرگ را بر عهده دارد که با یک ماشین لکنتی در جاده با قهرمانان داستان همراه می‌شود و کلی برای آنها وراجی می‌کند تا بعد از رفتنش قهرمان داستان- #مسعود_کرامتی -بگوید: ” تا به حال این همه مزخرف درست نشنیده بودم”!

فیلم “مارمولک” ساخته #کمال_تبریزی هم هرچند مستقیماً شخصیتی ترک‌زبان را به عنوان قهرمان داستان انتخاب نکرده بود ولی تیپی که رضا مثقالی ( #پرویز_پرستویی ) برای روحانی مورد نظرش انتخاب کرده بود یک ته لهجه ترکی داشت که وقتی با اقلیم مرزی آذربایجان و ترانه ” کوچه لره سو سپمیشم.‌‌…” همراه می‌شد طراوت خاصی به صحنه های مسجد در این فیلم می‌داد.

#رسول_ملاقلی پور در ادامه سینمای جنگی مورد نظر خود در اوایل دهه ۸۰، فیلم قدر ندیده “قارچ سمی” را ساخت که باز هم زوج فرهاد قائمیان و جمشید هاشم پور به عنوان قهرمانانی با اصالت ترک حضور داشتند و در لحظات سخت و نفس‌گیر به زبان ترکی حرف می‌زدند تا یادآور این مثل قدیمی باشند که آدم ها هنگام درد کشیدن به زبان مادری ناله می‌کنند.

دردناک ترین صحنه فیلم، جایی بود که سلیمان (فرهاد قائمیان ) در سالن مدرسه برای دیدن تنها دخترش می رود و هر چقدر تلاش می‌کند او را در آغوش کشد بچه او را پس می‌زند و می‌گوید: “تو پدرم نیستی، تو دیوونه ای !”

و قائمیان از دست خدا شاکی می شود: خدایا من رو بکش راحتم کن. دیگه بچه ام هم‌ قبولم نداره !

هر چند در این فیلم #رویا_تیموریان تلاش زیادی در تلفظ جملات ترکی به کار می‌بندد، ولی به دلیل عدم تسلط کافی تلاش هایش بی ثمر می ماند و محاوره های خصوصی اش با هاشم پور به زبان ترکی، تصنعی از کار در می آید.

مجموعه “شهریار” به عنوان سریالی که بخش اعظم صحنه‌های آن در آذربایجان اتفاق می‌افتد و اکثر شخصیت‌های آن به زبان ترکی تکلم می‌کنند در ارائه تصویر درستی از این روابط، موفقیت چندانی کسب نمی‌کند و در چهارراهی ترکی سلیس، ترکی با لهجه ، فارسی سلیس و فارسی با لهجه سرگردان می‌ماند و توفیق آن چنانی نمی‌تواند کسب کند.

#اکبر_عبدی و #مینا_جعفرزاده در سریال “هتل پیاده رو” با ایفای نقش مادر و فرزندی با لهجه ترکی هر چند در خنده سازی برای مخاطبان موفق می‌شوند ولی به دلیل شکل کار و مختصات سریال نمی‌توانند به لایه‌های زیرین نقش راه یابند. همان اتفاقی که در “اخراجی ها” برای “بایرام لودر” می افتد و اکبر عبدی با درصد کوچکی از استعدادهایش می‌تواند آنها را به سر منزل مقصود برساند ولی در کل ، اثر به خاطر نداشتن استاندارد های لازم ضعیف از آب در آمده و تلاش های فردی هم برای نجات اش به جایی نمی رسد.

به نظر می‌رسد بعد از گذشت سال‌ها از ورود زبان ترکی به سینمای ایران هر جا که نویسنده و کارگردان درک درستی از شخصیت خلق شده در فیلمنامه داشته و با انتخاب صحیح بازیگر و انتقال مفاهیم مورد نظر خود، زمینه شکوفا شدن شخصیت را فراهم آورده، خود به خود آن قصه پذیرفتنی و آن شخصیت مورد قبول مخاطبان قرار می‌گیرد و در غیر این صورت به صورت کاریکاتوری از شخصیت و لهجه مورد نظر ارائه می‌شود که در سطحی ترین شکل ممکن به هیچ عنوان مانایی لازم را نداشته و خیلی زود از صفحه روزگار محو می شود.

اشتراک این خبر :

یک دیدگاه