پایگاه ساوالان خبر (savalankhabar.ir) :

این سوال همیشه برایم مطرح است که چرا ما شهرواستانمان ازغافله آبادانی وپیشرفت هر روز بیشترازدیروز عقب می ماند؟

راستی مشکل کارکجاست؟چرا بیشترین میزان بیکاری دراستان ماست؟چرا هیچ سرمایه گذاری بزرگ روی خوش به اردبیل نشان نمی دهد؟چرا درباب فرهنگ نیز سخت می لنگیم؟

خوب گفته اند هرکس آن درود که کشته بود...

روزگار عجیبیست با دست خالی می خواهیم به رویاهایمان جامه عمل پوشانیم .بیش از یکسال از انتخابات مجلس می گذرد ولی هنوز ازکاروان تدبیر امیدی به دیار ما ارسال نشده است، هرچه اطراف شهر خویش را می پایم امیدم به یاس نزدیک می شود .چرا باید حتی یک پروژه مادر که فردا چند صد جوان بیکار از سیل هزاران بیکار این استان را درخود مشغول کندوجود ندارد؟بیش از چهار سال از حضور استاندار بومی که دربعد ادب واخلاق زبانزد عام وخاص است دراستان می گذرد اما دریغ از یک کار شاخص درحد کشوری (من دوست ندارم دوستان حامی فوری سدهای فلان جا وفلان جا را که چند دهه است شروع شده وهنوز اتمام نشده به رخ بکشند).

دوستان عزیز آنچه که مارا به آرزوهایمان نزدیک کند نداریم .مدیریت های کارآمد، نمایندگان بسیار کارآمد، حلقه مفقوده استان ماست .ما درمجلس قاضی پور وپزشکیان نداریم که اینجا اثراتش را احساس کنیم .
تاکی باید تاوان پس بدهیم؟چاره کار درچیست؟آیا در رای دادنهایمان مسئولانه عمل نمی کنیم ؟یا مطالبه گران دانه درشت در استان ومرکز نداریم؟

آری همه اینها می تواند پاسخ چراهای ماباشد، واین را بخاطر بسپاریم مادامیکه خودتغییر نکنیم تغییر شهر واستانمان محال خواهد بود.شایسته است امروز آنهایی دل درگرو این دیار کهن دارند وبه فرزندان بیکار وتحصیل کرده این استان احساس دین می کنند و درمدیریت ها ودرحوزه های مدیریتی خودچیزی بعنوان کارکرد قابل ارائه ندارند ، این اسب چموش مدیریت را که آنها را به ناکجاها آبادها می تازاندرهاکنند وصندلی غرور را به کسی بسپارند که از مدیران 24ساعته جلسه ای نیستند .

ما سالهاست در همه ابعاد مدیریتی استانی بشدت دچار نقصان هستیم وآنقدر به حواشی های داخل استانی مشغول هستیم که فراموش کرده ایم که دیگران چقدر از ما فاصله گرفته اند وکاهش این فاصله را با این روند حتی برای سالهای متمادی متصور نیستیم ...

استانی که از انگشت شمارترین استانهای دارای پتانسیل بالا برای سرمایه گذاری است با این وضع دیدن چیزی به جزتاسف نداریم .زمانی که بچه بودم ومثل آب درهاون کوفتن را می شنیدم خنده ام می گرفت که مگر می شود آب را هم کوفت ؟چه کار بیهوده ای ؟ولی الان دراستان ما سالهاست همه داریم آب درهاون می کوبیم وچقدر مدیون هستیم به فرزندانی که الان با تحصیلات بالا یا درگوشه خانه کز کرده اندیا در کافه های که امروز پر رونق هستندقلیان پف می کنند.ویا در خیابان های پراز چاله وچوله وپیاده روهای با پازلهای زوار دررفته پرسه واز سراجبار گذر ایام می کنندوچقدر تکرارمی کننداین پرسه های بیهوده را....

خیلی ها هستند امروز با توانایی های مدیریتی بسیار بالا ومجرب که بعلت عدم میدان دادن به آنها با برچسب های سیاسی وگرایشی کنج خانه عافیت گزیده اند وخون دل می خورند از نامرادی های زمانه وکسی نیست که این افکارهای خفته را بیدارکند که کافیست رها کنید شهر ما را که داریم خفه می شویم .

هرچه خواهم ناله را پنهان کنم
سینه می گوید که من تنگ آمدم فریادکن

دوستان بسان کپک سر در برف ننهیم ،که خیلی دیر شده است تا خود نجنبیم دیگران مارا بیدار نخواهند کرد..

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست،،،هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ،،صحنه پیوسته به جاست. خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

انتهای پیام/