پایگاه ساوالان خبر (savalankhabar.ir) :

محسن پرستار

صبح ساعت 8  منتظری. تاکسی ترمز می زند. سوار می شوی و پیش پای خودت مسیر را می پایی. خبری نیست. شهر در سکوت سنگینی فرو رفته است. هیچ اثری از پلاکارد و بنری نیست. شهر بسان کرمی در پیله ها  به خواب عمیقی فرو رفته است. دلیلش شاید خبری بود که دیروز به ناگهان در شبکه های مجازی چرخید تا اینکه صدا و سیمای ایران تاییدش کرد. همه شوکه بنظر می رسند. رادیوی ماشین باز است و نوای حزینی به گوش می رسد. راننده، سکوت داخل تاکسی را تاب نمی آورد. «من یکی که باورم نمیشه... چه روز خوبی هم این دنیا رو ترک کرد... وفات حضرت معصومه». این شروع یک گفتگوی خوب نیست. مسافرها همچنان سکوت اختیار کرده اند. شهر آرام است اما رخش حکایت از سر نهان دارد. چه باور کنند یا نکنند ذخیره انقلابشان سلام حق را  لبیک گفته است. اصرار راننده برای شکست سکوت بلاخره کار زار می شود. «یادمه تو جنگ دوستم جلوی خودم تیر خورد و شهید شد. دو روز بعدش خبر اومد که جنگ تموم شده. خدا همشون رو بیامرزه. ایشون را چن روز بعد اتمام جنگ از نزدیک دیدمش. اومده بود پادگان و بهمون دلداری می داد.». مسافری که جلو نشسته بود بغض اش می ترکد. «آیت ا... خیلی انعطاف پذیر بود. خیلی وفادار بود به نظام. ایشون با این نظام گره خورده بود. خودش رو ایروونی می دونست اما ایران گاهی اونو از خودش نمی دونست.» ترافیک ایستگاه سرعین آن هم صبح به این زودی کلافه ات می کند. زود پیاده شده و ترجیح می دهی تا ادامه مسیر را پیاده قدم زنی. تا چمشت کار می کند به چهره ها خیره می شوی. اکثرا مات اند و مبهوت. از مسافران شهر سرعین گرفته تا راننده هایی که دایم داد می زدند و مسافر جمع می کردند. رانندهای سرعین و شام اسبی و ... که همه صبح کنار خیابان جمع می شدند و می گفتند و می خندیدند اما امروز مسیرشان را بیخیال شده بودند و داشتند به مسیر انقلاب فکر می کردند. مسیری که یکی از بزرگترین راه بلد و راهنمای آن صحنه را ترک گفت.

انتهای پیام/