جاده‌هایی که بوی مرگ می‌دهد

 

عصر که از تبریز به مشکین‌ برمی‌گشتیم برف و کولاک شدیدی جاده‌ را گرفته بود، راننده مدام سرش را جلو می‌آورد، بد و بیراه میگفت، از وضعیت بد جاده‌ها گلایه می‌کرد، از کافی نبودن تابلوهای کنار جاده، از کم رنگ بودن آن خط سفید باریک و بلندی که همچون صراط زندگی ما در آن جاده نگه داشته بود و برای زنده ماندن مجبور بودیم مدام به آن خیره نگاه کنیم، خط سفیدی که در آن برف و بوران شدید به یکباره قطع می‌شد و ما را در واهمه‌ای ترس‌آلود رها میکرد که در آن فکر کنیم فاصله بین مرگ و زندگی چه قدر اندک است و چقدر آسان است آدم در این جاده‌ها بمیرد و تا ساعتها کسی از آن خبردار نشود.

هیچ پلیسی در جاده نبود، هیچ گارد ریلی، هیچ تیر چراغی، هیچ ماشینی نبود تا برفروبی کند که این در راه مانده‌ها بتوانند از آن مهلکه به در روند، پلیس‌ها عطای جریمه را به لقایش بخشیده بودند. کمی بالاتر از “گؤیجه بئل” یک سواری پرشیا روی سقفش خوابیده بود و رو به آسمان نگاه میکرد. مرگ چقدر نزدیک بود و چه مضحکانه میتوانست به یک آنی همه ما را ببلعد و همه چیز تمام شود.

۲۰ کیلومتری از اهر را پشت سر گذاشته بودیم که برف به یکباره قطع شد، راننده سیگاری روشن کرد، نفسی عمیق کشید و خدا را شکر کرد که این دفعه هم جان سالم به در برده است؛ گفت میداند روزی در یکی از این جاده‌ها خواهد مرد.
داشتم به جریمه‌ای فکر میکردم که ده روز پیش به خاطر یک سبقت غیرمجاز در یک هوای معمولی و غیربرفی در یکی از این جاده‌های مرگ این شهر متحمل شده بودم، به ده‌هها میلیون تومان جریمه‌هایی فکر می کردم که مردم این شهر به دولت می پردازند، به تابلوهایی که با پول جریمه یک سال مردم همین شهر می‌شد هزاران عدد از آنها را در این جاده‌ها نصب کرد تا آمار مرگ و نیستی را اندکی فروبکاهد، به آن بسیار کسانی که در این جاده‌ها جان داده بودتد، به لحظاتی که درست چند ثانیه قبل از مرگ سپری کرده بودند، راستی آنها هم احساسی همچون احساس من داشتند و درست مثل خودم فکر میکردند که حالا حالاها زنده‌اند، اما قرار بود برای آنها چند ثانیه بعد ورق برگردد و من چند صباحی زنده بمانم تا در فرصتی دیگر گذرم به یکی این جاده‌ها بیفتد و…

هنگامی که از سرازیری قصبه رد می‌شدیم راننده آهی کشید و گفت هفته پیش ۱۰۰ هزار تومان درست همینجا جریمه شدم، سپس پکی به سیگارش زد و گفت اگر این پول را خرج جاده‌ها میکردند اصلا ناراحت نمیشدم.

 

شماره خبر : 181483 - یکشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۰۱:۱۹:۳۴
1396 copyright.