کد خبر : 214121
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۹ - ۱:۰۲

شوهر دادن دختر ۱۵ ساله بخاطر اعتیاد پدر

با آن که من در ۱۵ سالگی قربانی اعتیاد پدرم شدم و برای فرار از زندگی در یک خانواده آشفته، با مرد ۳۳ساله ای ازدواج کردم اما اکنون….

دختر

با آن که من در ۱۵سالگی قربانی اعتیاد پدرم شدم و برای فرار از زندگی در یک خانواده آشفته، با مرد ۳۳ساله ای ازدواج کردم اما اکنون آینده مادر و خواهرکوچکم نیز در مسیر تباهی قرار گرفته است و من در حالی نگران این وضعیت زجرآور هستم که …

این ها بخشی از اظهارات دختر ۱۵ ساله ای است که با چهره ای مضطرب و با قلبی آکنده از تردید وارد کلانتری شده بود تا شاید راهی برای نجات خانواده اش از دام اژدهای هفت سر بیابد.

این دختر نوجوان در حالی که بیان می کرد من اولین قربانی اعتیاد در جامعه نیستم و آخرین آن نیز نخواهم بود، درباره سرگذشت خود به مشاور و مددکار گفت: از روزی که چشم باز کردم پدرم را پای بساط موادمخدر دیدم که همواره دود غلیظ سیگار و موادش فضای خانه را پر می کرد. آن روزها نمی فهمیدم که وقتی مادرم صبح زود از خانه بیرون می رود و شب با بدنی خسته و رنجیده به خانه باز می گردد و مرا در آغوش می کشد، با کارگری در خانه های مردم برای تامین هزینه های اعتیاد پدرم تلاش می کند اما پدرم پاسخ محبت های او را با پرخاشگری و توهین می داد.

خلاصه زمانی که به کلاس پنجم ابتدایی رسیدم تازه از گوشه و کنایه های دوستانم فهمیدم که پدرم اعتیاد دارد و من در یک خانواده آشفته و آسیب دیده زندگی می کنم. این بود که با وجود علاقه ام به تحصیل، درس و مدرسه را رها کردم تا زودتر ازدواج کنم و از این شرایط خودم را بیرون بکشم. همیشه به این موضوع می اندیشیدم که به اولین خواستگارم پاسخ مثبت می دهم تا خوشبختی و سعادت را تجربه کنم.

بالاخره حدود یک سال قبل مرد ۳۳ ساله ای به خواستگاری ام آمد. پدرم که پای بساطش نشسته بود بلافاصله نظر مثبت اش را اعلام کرد اما مادرم که به آینده من می اندیشید، چادر سیاهش را به سر کرد و به محله خواستگارم رفت تا تحقیقات لازم را درباره «قدیر» انجام بدهد.

اعتیاد معتاد

خلاصه با تایید مادرم، در حالی پای سفره عقد نشستم که همسرم ۱۸سال از من بزرگ تر بود. با این حال از این ماجرا ناراحت نبودم چون احساس می کردم دنیای دیگری نیز بیرون از این دود و دم، پرخاشگری و کتک خوردن ها وجود دارد. این در حالی بود که هیچ گاه راهنمای درستی در زندگی نداشتم و از عاقبت اندیشه های هیجانی دوران نوجوانی بی خبر بودم ولی باز هم مشکلات من در این زندگی آشفته به پایان نرسید، چون هر بار نامزدم به منزل ما می آید، مورد خشم و بدرفتاری های پدرم قرار می گیرد. پدرم مرا مجبور می کند به گونه ای رفتار کنم که همسرم زودتر منزل ما را ترک کند.

او که همواره بساط مواد مخدرش در خانه پهن است، با آمدن نامزدم دچار مشکل می شود و جایی برای استعمال موادمخدر پیدا نمی کند. وقتی دیدم این بار مادرم نیز به رفتارهای پدرم اعتراضی نمی کند، تازه فهمیدم که او نیز برای تسکین دردهایش و با تشویق پدرم به موادمخدر آلوده شده است. حالا نیز نگران خواهر ۵ ساله ام هستم که شاید او نیز قربانی بعدی این اژدهای هفت سر خطرناک باشد، چون مانند روزهای سیاه من اکنون مقابل بساط پدرم می نشیند و به دود غلیظی که از دهان پدرم خارج می شود، نگاه می کند و من برای آینده او نیز نگرانم، به همین دلیل با راهنمایی یکی از دوستانم به کلانتری آمدم تا راهی برای نجات مادر و خواهرم از این شرایط اسفناک پیدا کنم زیرا دیگر امیدی به رهایی پدرم نیست و ….

برچسب ها :

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.