انتشار : چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۰ - ۰:۴۴

زن ۳۴ ساله: مدیر یک اداره مرا معتاد کرد تا در اختیارش باشم

این زن می گوید: همان روزهایی که برای انجام امور طلاق به ادارات مختلف می رفتم، با فردی آشنا شدم که رئیس آن اداره بود و او مرا معتاد کرد زنش باشم.

زن مجرم

روزی به خاطر اعتیاد از پسرخاله ام طلاق گرفتم تا بدبختی و فلاکت را تجربه نکنم اما بعد از آن نه تنها شوهر دومم نیز معتاد بود بلکه مرا هم به سوی مواد مخدر کشاند چرا که …

زن ۳۴ ساله که برای چاره‌جویی درباره مشکل اعتیادش وارد کلانتری شده بود، با بیان این که تصمیم به ترک اعتیاد دارم و دیگر به خانه ام باز نمی گردم، به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری گفت: همواره آرزو داشتم با جوانی ازدواج کنم که کارمند باشد تا آخر هر ماه درآمدی برای هزینه های زندگی داشته باشم چون پدرم را می دیدم که برای یافتن کار هر روز سر گذر می رفت و بیشتر اوقات با شرمندگی به خانه باز می گشت، چرا که کاری پیدا نمی کرد. خلاصه به هر سختی بود درسم را خواندم و دیپلم گرفتم. در همان زمان بود که «قادر» به خواستگاری ام آمد. او پسرخاله ام بود و به گچکاری اشتغال داشت. با آن که فامیل نزدیک بودیم اما نمی دانستم قادر به مواد مخدر اعتیاد دارد. او کار سخت گچکاری را بهانه ای برای مصرف مواد مخدر قرار می داد اما من که آینده ام را سیاه و تاریک می دیدم، از او طلاق گرفتم چرا که علاوه بر اعتیاد، دست بزن هم داشت و مرا کتک می زد. در همان روزهایی که برای انجام امور طلاق از قادر به ادارات مختلف می رفتم، با فردی آشنا شدم که رئیس آن اداره بود. «سینا» با آن که زن و فرزند داشت و ۲۰سال از من بزرگ تر بود، چنان مغزم را شست و شو داد که یک دل نه صد دل عاشقش شدم و تصمیم به ازدواج با او گرفتم چرا که نمی توانستم بعد از طلاق دوباره به خانه پدرم بازگردم و سربار آن ها باشم و از سوی دیگر سینا مدیر یک اداره بود و من احساس می کردم به آرزوهای دوران نوجوانی ام رسیده ام. آن زمان سینا و همسرش در مرز طلاق قرار داشتند و قرار بود حضانت فرزندانش را نیز به همسرش بسپارد اما ناگهان ورق برگشت و دو فرزند سینا نزد من آمدند. به همین دلیل با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کردم تا این که خودم بچه دار شدم. با وجود این روزی که فهمیدم سینا هم اعتیاد دارد و به دنبال خوشگذرانی و رفیق بازی است، دنیا روی سرم خراب شد. هر وقت به او اعتراض می کردم با توهین و فحاشی فریاد می زد «حالا این دختر گدا هم برای ما آدم شده است که باید مرا نصیحت کند!» تازه فهمیدم چرا همسر سینا حاضر شد از او طلاق بگیرد. با وجود این چند سال بعد سینا و همسرش آشتی کردند و من گرفتار این مرد زبان باز شدم. او مرا تا سرحد جنون عصبانی می کرد و سپس با ترغیب به مصرف مواد مخدر از من می خواست که آرامش خودم را حفظ کنم. این گونه بود که آرام آرام در چنگال مواد افیونی گرفتار شدم. تا این که روزی سینا به من گفت تو خیلی جوان تر از من بودی و می ترسیدم روزی رهایم کنی! به همین خاطر تو را به دام مواد مخدر انداختم و ….

برچسب ها :

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.