انتشار : سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۰ - ۱:۵۲

زن ۲۰ ساله: عاشق دوست برادرم شدم اما….

وقتی همسرم در آب های دریای شمال غرق شد، خانواده او نیز مرا از خانه ام بیرون انداختند و من مجبور شدم به خانه پیرزنی پناه ببرم که …

زن معتاد

این ها بخشی از اظهارات زن ۲۰ساله ای است که هنگام مصرف مواد مخدر با پسری غریبه دستگیر شده بود.

این زن جوان در حالی که بیان می کرد روی بازگشت نزد خانواده ام را ندارم، درباره سرنوشت سیاه خود به کارشناس اجتماعی  گفت: ۱۲ساله بودم که عاشق دوست برادرم شدم. خیلی زود مهر او به دلم نشست و به ابراز علاقه اش پاسخ مثبت دادم. این در حالی بود که خانواده ام وقتی از ماجرای ارتباط من و محمد مطلع شدند، با ازدواجمان مخالفت کردند اما در نهایت اصرار و پافشاری های من نتیجه داد و من و او پای سفره عقد نشستیم. مدتی بعد نیز جشن عروسی ما برگزار شد و من هم در منزل پدرشوهرم ساکن شدم.

۱۴ساله بودم که آرام آرام در کنار خانواده همسرم مصرف مواد مخدر را آغاز کردم چرا که استعمال مواد مخدر در خانواده ما یا همسرم موضوعی طبیعی و عادی تلقی می شد. با وجود این و با آن که همسرم درآمد زیادی نداشت اما روزگار بدی هم نداشتم و صاحب دو فرزند شده بودم. هنوز فرزندانم به سن مدرسه نرسیده بودند که تابستان سال گذشته به همراه خانواده شوهرم به شمال کشور مسافرت کردیم تا چند روز تعطیلات را به تفریح و خوشگذرانی بپردازیم. آن روز شوم بساط مان را کنار دریای خزر پهن کردیم تا در یک مکان خلوت مواد مخدر هم مصرف کنیم.

در این هنگام بود که برادرشوهرم لباس هایش را بیرون آورد و به داخل دریا پرید تا شنا کند اما در یک لحظه متوجه شدیم «صفر» حالت طبیعی ندارد و دست و پا زدن هایش غیرعادی است. شوهرم که متوجه شد برادرش گرفتار موج دریا شده و در حال غرق شدن است، بی محابا خودش را به درون دریا انداخت تا برادرش را نجات دهد اما در میان جیغ و فریادهای ما هر دو برادر در آب های دریا غرق شدند و من هم در عزای همسرم سیاه‌پوش شدم ولی ۴۰ روز بیشتر از این ماجرای تلخ نگذشته بود که خانواده شوهرم مدعی شدند توان پرداخت هزینه های یک زن معتاد را ندارند و به همین دلیل فرزندانم را گرفتند و مرا از خانه خودشان بیرون انداختند. اگرچه در شهر آواره شده بودم اما روی بازگشت نزد خانواده ام را هم نداشتم چرا که پدرم به دلیل اصرارهای من برای ازدواج با محمد، هنوز از من دلگیر بود. در این وضعیت به ناچار با جست و جو در آگهی نیازمندی های روزنامه، پیرزنی را پیدا کردم که نیاز به پرستار داشت. خیلی زود به نشانی منزل پیرزن رفتم و با پذیرفتن شرایطش مشغول کار شدم. هنوز دو هفته بیشتر از حضورم در منزل پیرزن نمی‌گذشت که با پسر او آشنا شدم. «وحید» به طور پنهانی از مادرش مواد مخدر مصرف می کرد و این موضوع فرصت خوبی برای من بود تا از مواد مخدر او استفاده کنم. در حالی که روابط بین من و وحید هر روز صمیمی تر می شد، ناگهان مادر او به حقیقت موضوع پی برد و به شدت ناراحت شد. او که نمی توانست ارتباط بین من و پسرش را تحمل کند، هنگامی با پلیس ۱۱۰ تماس گرفت که من و وحید سرگرم استعمال مواد مخدر بودیم و ….

برچسب ها :

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.